کلاس ششم نورآباد دلفان
ملغمه ای از آموزش ابتدایی وپرورشی 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.


پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد....

- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
  
خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت

 

 http://www.oghyanus1.blogfa.com/

[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ رضایی راد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed

جستجودر اين وبلاگ



در اين وب
در كل اينترنت
مترجم سايت
ساعت نظر انلاین امار خبر موسیقی

دانلود آهنگ جدید

کد هدایت ليگ داستان
 جمله تصادفي

.

آيا ميدانيد
كد لينك بلاگ

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر